تبلیغات
رکوع عاشقان
 
رکوع عاشقان
درباره وبلاگ


گاهگاهی یك نسیم
می‌وزد از دور دست
عطر خوشبوی سحر
كوچه را پر كرده است
یاس‌ها با روی باز
گرمِ لبخند و سلام
غرق صحبت با خداست
یاكریمی روی بام
مادرم پهلوی حوض
باز می‌گیرد وضو
می‌نشیند توی حوض
عكس دست و روی او
مثل گل وا می‌شود
جانماز مادرم
خانه زیبا می‌شود
با نماز مادرم

مدیر وبلاگ : احمد یوسفی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدام عامل بیشترین سهم را در پیروزی رزمندگان اسلام را به خود اختصاص داد.










بروجرد - ایرنا - احمد یوسفی هنرمند بروجردی مقام دوم همایش ملی جبهه مجازی حوزه ایثار و شهادت را کسب کرد.

احمد یوسفی داستان نویس

مسئول انجمن سینمای جوان بروجرد روز چهارشنبه با اعلام این خبر به ایرنا گفت: همایش ملی جبهه مجازی با رویکرد جذب حداکثری فعالان شبکه های مجازی همزمان با اوج گیری صفحات پربیننده اینستاگرام و تلگرام در کشور برپا شد که یک هزار و 700 وبلاگ و 700 صفحه تلگرام و اینستاگرام در این همایش با یکدیگر به رقابت پرداختند.
رضا میرزایی افزود: در این همایش احمد یوسفی هنرمند بروجردی با وبلاگ رقصی میان میدان مین در بخش وبلاگ نویسی عنوان دوم را کسب کرد و علی موجودی با وبلاگ الف-دزفول از خوزستان و عاطفه عباسی با وبلاگ عشق من خدا از خراسان به ترتیب اول و سوم شدند.
وی اظهار کرد: این همایش ملی در بخش های اینستاگرام و تلگرام نیز نفرات برگزیده داشتند.
احمد یوسفی از مدرسان و هنرمندان پیشکسوت انجمن سینمای جوان می باشد که تاکنون در مسابقات مختلف حایز رتبه های برتر شده است.
دومین همایش جبهه مجازی حوزه ایثار و شهادت یکشنبه 16 اسفندماه با حضور حجت الاسلام محمدعلی شهیدی رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، سردار محسن انصاری قائم مقام بنیاد شهید و ابوالحسن فیروزآبادی رئیس مرکز ملی و دبیر شورای عالی فضای مجازی در تالار خلیج فارس باغ موزه دفاع مقدس تهران برگزار شد.




نوع مطلب : جشنواره جهاد مجازی 2، مدیریت جهادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بروجرد - ایرنا - احمد یوسفی داستان نویس بروجردی برای دومین سال پیاپی مقام نخست جشنواره کشوری خاک سرخ را کسب کرد.

احمد یوسفی

به گزارش یکشنبه ایرنا از انجمن سینمای جوان بروجرد، آیین اختتامیه دومین جشنواره فرهنگی هنری خاک سرخ در رشته های مختلف فیلم، فیلمنامه، داستان نویسی، عکس و پوستر در فرهنگسرای امام خمینی (ره) تهران برگزار شد.
نفرات برتر این جشنواره با حضور محمد رضا باقری معاون امور بین الملل دفتر بعثه رهبری و لاله افتخاری نماینده و رئیس فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی معرفی شدند.
احمد یوسفی نویسنده بروجردی در این جشنواره مقام برتر رشته داستان نویسی را از آن خود کرد.
جشنواره فرهنگی هنری خاک سرخ در رشته های هنرهای تجسمی، داستان، شعر، دلنوشته، عکاسی، وبلاگ نویسی، فیلم سازی، فیلمنامه نویسی، خاطره نویسی، مقالات، پوستر و شعر با محوریت دفاع مقدس و انقلاب اسلامی برگزار شد.
احمد یوسفی هنرمند بروجردی چندین بار در جشنواره های فرهنگی و هنری کشوری درخشیده است.
3031/3022





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نماز تعجیلی

در پایگاه کانی باغ (پسوه) و توی سنگر ی که برای مسجد در نظر گرفته شده بود پشت سر یکی از بچه ها قامت بستیم و نماز مغرب را شروع کردیم که صدای تیر اندازی بی امان نگهبان ها شروع شد . تا آن زمان  سابقه نداشت که نگهبانها در هیچ زمانی تیراندازی کنند . سجده اول را که به جا آوردیم شدت تیر اندازی هم بیشتر شد فرمانده که صف اول نماز بود نمازش را شکست و از نمازخانه با عجله بیرون رفت . در سجده دوم بودیم که صدای یکی از سربازان شنیده شد که داد می زد بچه ها جناب سروان می گه زودتر بیان به پایگاه حمله شده .



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات نماز، داستانهای نماز رزمندگان ، 
برچسب ها : نماز تعجیلی، کانی باغ، صید آباد، پسوه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 اسفند 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی

نافله

وداع

هر وقت از كوچه پشت باغ عبور می‌كردم، خدا خدا می‌كردم كه طلعت خانم مادر اكبر من را نبیند، چون برای سؤال‌های تكراری او جواب جدیدی نداشتم. برای اینكه شرمنده‌اش نشوم و وعده‌های بی‌مورد به او ندهم سعی می‌كردم راه طولانی‌تری را انتخاب كنم و كمتر از آن كوچه عبور كنم، مگر موردی مثل امروز پیش می‌آمد كه ناچار باید از كوچه باغی گذر كنم. البته امروز هم تمام تلاشم را كردم كه كس دیگری را پیدا كنم تا دعوت‌نامه روز جانباز را به محسن دوستم برساند ولی هر چه بیشتر فكر می‌كردم كمتر نتیجه می‌گرفتم.

اگر دیشب به محسن زنگ نمی‌زدم امروز از رفتن به این كوچه صرف نظر می‌كردم ولی الان كه ساعت 45/7 است، حتماً محسن منتظر من جلوی پنجره اتاقش ایستاده و بی‌صبرانه بیرون را نگاه می‌كند . چاره‌ای نبود، برای رسیدن به خانه محسن باید از جلوی منزل طلعت خانم رد می‌شدم.

داخل كوچه سرك كشیدم. كوچه خلوت بود، سرم را پایین انداختم و با عجله به طرف خانه محسن به راه افتادم. زنگ خانه را فشار دادم و دوست داشتم بدون معطلی در باز شود. چند دقیقه‌ای طول كشید تا همسر آقا محسن در را باز كرد



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستانهای نماز رزمندگان ، دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سینبمیسب   خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: شهید حمیدرضا مزینی هم یكی از اعضای این خانواده است كه در عملیات والفجر2 در پنجوین به شهادت رسید. سبك زندگی قرآنی در كنار شخصیت خاص حمیدرضا از او شخصیتی منحصر به فرد ساخته بود. برای آشنایی بیشتر با زندگی و منش این شهید قرآنی كه انوار كلام الهی راه را چنان به او نشان داد كه عاقبتش در این دنیای خاكی با شهادت ختم به خیر شد، با محمدرضا مزینی برادر و محمدسجاد مزینی برادرزاده شهید گفت‌وگویی انجام داده‌ایم كه در ادامه می‌خوانید.

محمدرضا مزینی برادر شهید

اولین جرقه‌های فعالیت‌های قرآنی برادرتان چه زمانی و چگونه در زندگی‌اش زده شد؟




ادامه مطلب


نوع مطلب : دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 2 اسفند 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی
احمد یوسفی بروجرد



نوع مطلب : آلبوم تصاویر نماز رزمندگان ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 اسفند 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی
نماز
 نزدیكی های غروب آفتاب ،مشغول شناسایی مواضع دشمن بودیم.هنگام مغرب (شهید شاهمرادی) گفت: میخواهیم نماز بخوانیم.
من گفتم: میان مواضع دشمن!! هر لحظه ممكن است شناسایی شویم، حتی امكان دارد اسیر شویم!
شهید شاهمرادی بدون اعتنا به حرف من، آرام مشغول ساختن وضو شد، به خود آمدم كه اصلا  جنگ ما به خاطر نماز است،همانگونه كه امام حسین (ع) نیز وسط میدان كربلا در ظهر عاشورا نماز خواند.یك پتو كف قایق پهن كرده، به محمد علی اقتدا كردیم و نماز را همان جا بر پا داشتیم.
منبع : سایت ستاد اقامه نماز 




نوع مطلب : خاطرات نماز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 بهمن 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی
شهید شیرودی

على اكبر در كنار هلىكوپتر جنگى اش ایستاده بود و خبرنگاران هر كدام به نوبت از او سؤال 

مىكردند.

 خبرنگارى از كشور یمن آمده بود، پرسید: شما تا چه هنكام حاضرید بجنگید؟ 

شهید خندید و گفت : ما براى خاك نمى جنگیم ، ما براى اسلام مى جنگیم تا هر وقت اسلام در

خطر باشد. 

این را كه گفت به راه افتاد، خبرنگاران حیران ایستادند. شهید آستین هایش را بالا زد، چند نفر به

زبان هاى مختلف 

پرسیدند: كجا؟ على اكبر گفت : نماز! دارند اذان مىگویند. 

منبع : سایت اقامه نماز 




نوع مطلب : خاطرات نماز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 بهمن 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی
با صدای مادر از خواب بیدار شد . نماز صبح را خواند و بعد از صبحانه به مدرسه رفت . ساعات درس با بی حوصلگی سپری می شد . خودش هم علت بی قراری امروزش را نمی دانست . نیم ساعت مانده به  اذ ان ظهر، طبق معمول هر روز ازمعلم اجازه گرفت و از کلاس بیرون زد و به طرف مسجد محلشان حرکت کرد . عمو حسین متولی مسجد ، شیلنگ آب را از کنار درختان سرو بیرون کشیده بود و جلوی مسجد را آب پاشی می کرد .

عباس که رسید به عمو حسین سلام کرد .کلید کمد را از او گرفت و صدای قرآن را پخش کرد . به حیاط مسجد آمد . 

اسلحه پدر نوشته احمد یوسفی



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات نماز، داستانهای نماز رزمندگان ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 دی 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی
تسبیح

بیان معناى اصوات حیوانات توسط امام حسین (علیه السلام)

  لاشخور مى ‏گویدبه خدا توكل كن كه او روزى می ‏دهد.


  عقاب مى ‏گوید: هر كس از خدا اطاعت كند، سختى نمی ‏بیند.


  شاهین مى ‏گوید: خداوند، پاك، منزه و حقّ است چه حقّى!


  جغد مى‏ گوید: انس در دورى نمودن از مردم است.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 دی 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی
نماز رزمندگان احمد یوسفی
همه مجروحین را در یك سنگر جمع كرده بودیم.حجت الاسلام تركان هم مجروح بود.او در گوشه ای از سنگر سرش را به دیوار تكیه داده بود و به نقطه ای خیره مانده بود.لبهای داغمه بسته اش هراز گاه به ذكر باز می شد.بقیه مجروحین گویا رازی مقدس را حس كرده باشند، چشم دوخته بودند به لب تركان، تركان ارادت زاید الوصفی به امام حسن مجتبی (ع) داشت،همه بچه ها از این ارادت آگاه بودند.به هر بهانه و مناسبتی ذكر مصیبت آن امام را می گفت.
ناگهان لحن تركان عوض شد، انگار كه مورد خطاب قرار گرفته باشد، با ادب و احترام خاص به همان نقطه سنگر خیره بود گفت: ( خیر نخوانده ام) چند لحظه بعد دوباره گفت: ( چشم الان می خوانم) و بعد شروع كرد به خواندن نماز.كلمات به سختی از لبانش خارج می شد گاهی در بین نماز خاموش می ماند بی هیچ حرفی، باز دوباره لبهایش به جنبش در می آمد.مجروحین می گفتند كه امام، كلمات نماز را به او تلقین می كند.
تركان در حالی كه رمق در بدن نداشت، دقیق و بدون غلط، نماز ظهر و عصرش را خواند.نزدیك ساعت چهار بود كه دوباره رو به آن نقطه كرد و گفت: (چشم) بعد شهادتین را گفت و خاموش و راز ناك به ابدیت پرواز كرد.

منبع : http://center.namaz.ir/




نوع مطلب : خاطرات نماز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 آذر 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی
توی گردان شایعه شده بود كه نماز نمی‌خونه. مرتضی رو كرد به من و گفت: «پسره انگار نه انگار كه خدایی هست، پیغمبری هست، قیامتی، نماز نمی‌خونه...» باور نكردم و گفتم: «تهمت نزن مرتضی. از كجا معلوم كه نمی‌خونه، شاید شما ندیدیش. شایدم پنهونی می‌خونه كه ریا نشه.» 

شهیدی که نماز نمی خواند احمد یوسفی
اصغر انگار كه مطلبی به ذهنش رسیده باشه و بخواد برای غلبه بر من ازش استفاده كنه، گفت: «آخه نماز واجب كه ریا نداره. پس اگه این‌طور باشه، حاج‌ آقا سماوات هم باید یواشكی نماز بخونه. آره؟» مش صفر یه نگاه سنگین به اصغر و مرتضی كرد و گفت: «روایت هست كه اگه حتی سه شبانه روز با یكی بودی و وقت نماز به اندازه دور زدن یه نخل ازش دور شدی، نباید بهش تهمت تارك‌الصلاة بودن را بزنی. گناه تهمت، سنگین‌تر از بار تمامی كوه...» 

اصغر وسط حرف مشتی پرید و گفت: «مشتی من خودم پریروز وقت نماز صبح، زاغشو چوب زدم، به همین وقت عزیز نمازشو نخوند...» گفتم: «یعنی خودت هم نماز نخوندی؟» 

- مرد حسابی من نمازمو سریع خوندم و اومدم توی سنگر، تا خود طلوع آفتاب كشیك‌شو كشیدم. 
- خوب شاید همون موقع كه تو رفتی نماز بخونی، اونم نمازشو خونده... 


ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات نماز، 
برچسب ها : شهیدی که نماز نمی خواند،
لینک های مرتبط :

نماینده امام آیت الله سید محمد تقی شاهرخی که در این عکس به سرباز شهید علی پرویز اقتدا نموده است  پس از پیروزی انقلاب اسلامی از طرف حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) بعنوان نماینده ایشان در شهرهای بروجرد و بروجن و استان چهارمحال و بختیاری منصوب شد و همچنین ریاست دادگاه انقلاب بروجن را بطور مستقیم از طرف امام و ریاست دادگاههای انقلاب اسلامی استان را بطور غیر مستقیم بر عهده داشت. وی همچنین از طرف مردم غیور خرم‌آباد در اولین دوره انتخاب مجلس شورای اسلامی به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.

 

شهید علی پرویز

 ایشان علاوه بر عضویت در مجلس خبرگان، نزدیک به بیست سال است که از طرف رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای در کشورهای بنگلادش، میانمار، تایلند، هند، مالزی و سنگاپور انجام وظیفه کرده و به دفاع از حریم تشیع و تقویت پایگاه شیعیان پرداخته است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات نماز، 
برچسب ها : شهید علی پرویز،
لینک های مرتبط :

 

ستاد اقامه نماز كشور با همكاری جهاد دانشگاهی واحد خواجه نصیرالدین طوسی ،دفتر نماینده ولی فقیه در استان چهار محال و بختیاری و استانداری استان و ادارات و نهادهای فرهنگی برگزار می كند

چهارمین مسابقه وبلاگ نویسی نماز با عنوان " قرار دیدار "

تمامی اقشار مردم بالاتر از ۱۳ سال در دو بخش عمومی و دانشجویی […]

 گستره اجرا:

سراسر كشور

اعلام نتایج:

اسفند ماه سال ۱۳۹۳

مراسم اختتامیه:

اسفند ماه سال ۱۳۹۳ در استان محل دبیرخانه



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : جشنواره وبلاگ نویسی نماز، قرار دیدار، نماز، دفاع مقدس،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 مهر 1393 :: نویسنده : احمد یوسفی

مرجع وبلاگ نویسان استان کهگیلویه و بویراحمد "حرف ناب"

به حبیب گفتم وضع خط خوب نیست گردان را ببر جلو آهسته گفت : بچه ها به خاطر خوردن کنسرو فاسد همه مسموم شدند...!
امکان برگرداندن آن ها به عقب نبود و بچه ها با همان حال خراب شش روز در حال دفاع بودند.....

می خواستم بر گردم پیش همت به حبیب مظاهری گفتم .

حبیب گفت : اگه می تونی یکی از بچه های مجروح را ببر

گفتم صبر کن با بقیه بفرستشون عقب.

حبیب اصرار کرد سابقه نداشت تا آن روز حبیب با من بحث کند.

گفتم باشه!

احمد یوسفی

دیدم با احترام زیاد نوجوانی را صدا زد ترکشی به سبنه اش اصابت کرده بود جای زخم را با دست فشار می داد.

سوار شد تا حرکت کردم صدای اذان از رادیو ماشین بلند شد . تصمیم گرفتم کمی با این نوجوان حرف بزنم گفتم برادر اسمت چیه جواب نداد نگاهش کردم دیدم رنگ به رو نداشت زیر لب چیزهای می گوید فکر کردم لابد اولین بار جبهه آمده و زخمی شده کپ کرده برا همین دیگه سوال نکردم مدتی بعد مودب و شمرده خودش را کامل معرفی کرد .

 گفتم چرا دفعه اول چیزی نگفتی

گفت نماز می خواندمنگاهش کردم از زخمش خون می زد بیرون...

گفتم ما که رو به قبله نیستیم تازه پسرجون بدنت پاک نیست لباست هم که نجسه .

گفت حالا همین نماز را می خونیم تا بعد ببینیم چی میشه و ساکت شد . گفتم نماز عصر را هم خوندی گفت بله گفتم خب صبر می کردی زخمت را ببندند بعد لباست را عوض می کردی ان وقت نماز می خوندی گفت: معلوم نیست چقدر دیگه تو این دنیا باشم فعلا همین نماز را خوندم رد و قبولش با خدا.

گفتم : بابا جون تو چیزیت نیست یک جراحت مختصره زود بر می گردی پیش دوستات..

با خودم فکر کردم یک الف بچه احکام نماز را هم شاید درست بلد نیست والا با بدن خونی و نجس تو ماشین که معلوم نیست قبله کدوم طرفه نماز نمی خونه.در اورژانس پیادش کردم و گفتم باز همدیگر را ببینیم بچه محل!

گفت: تا خدا چی بخواد.با برانکارد آمدند ببرنش گفتم خودش می تونه بیاد زیاد زخمش جدی نیست فقط سریع بهش برسید...

بیست دقیقه ای آن جا بودم بعد خواستم بروم رفتم پست اورژانس پرسیدم حال مجروح نوجوان چطوره؟ گفتند شهید شد با آرامش خاصی چشم هایش را روی هم گذاشت و رفت..... تمام وجودم لرزید.

بعدها نواری از شهید آیت الله دستغیب شنیدم که پاییز 60 در تجلیل از رزمندگان فرموده: آهای بسیجی خوب گوش کن چه می گویم من می خواهم به تو پبشنهاد یک معامله ای بدهم که در این معامله سرت کلاه برود !
من دستغیب حاضرم یک جا ثواب هفتاد سال نمازهای واجب و نوافل و روزه ها و تهجدها و شب زنده داری هایم را بدهم به تو، و در عوض ثواب آن دو رکعت نمازی را که تو در میدان جنگ بدون وضو پشت به قبله با لباس خونی و بدن نجس خوانده ای از تو بگیرم آیا تو حاضر به چنین معامله ای هستی ؟!

منبع :کتاب مهتاب خین خاطرات سردار حسین همدانی مصاحبه و نگارش حسین بهزاد





نوع مطلب : خاطرات نماز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :