تبلیغات
رکوع عاشقان - یك گروهان پشت سر حمید رضا نماز می‌خواند
 
رکوع عاشقان
درباره وبلاگ


گاهگاهی یك نسیم
می‌وزد از دور دست
عطر خوشبوی سحر
كوچه را پر كرده است
یاس‌ها با روی باز
گرمِ لبخند و سلام
غرق صحبت با خداست
یاكریمی روی بام
مادرم پهلوی حوض
باز می‌گیرد وضو
می‌نشیند توی حوض
عكس دست و روی او
مثل گل وا می‌شود
جانماز مادرم
خانه زیبا می‌شود
با نماز مادرم

مدیر وبلاگ : احمد یوسفی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدام عامل بیشترین سهم را در پیروزی رزمندگان اسلام را به خود اختصاص داد.










سینبمیسب   خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: شهید حمیدرضا مزینی هم یكی از اعضای این خانواده است كه در عملیات والفجر2 در پنجوین به شهادت رسید. سبك زندگی قرآنی در كنار شخصیت خاص حمیدرضا از او شخصیتی منحصر به فرد ساخته بود. برای آشنایی بیشتر با زندگی و منش این شهید قرآنی كه انوار كلام الهی راه را چنان به او نشان داد كه عاقبتش در این دنیای خاكی با شهادت ختم به خیر شد، با محمدرضا مزینی برادر و محمدسجاد مزینی برادرزاده شهید گفت‌وگویی انجام داده‌ایم كه در ادامه می‌خوانید.

محمدرضا مزینی برادر شهید

اولین جرقه‌های فعالیت‌های قرآنی برادرتان چه زمانی و چگونه در زندگی‌اش زده شد؟


پدرمان در هیئت معلم قرآن بود و همین باعث شده بود تا ما هم كشش زیادی به فعالیت‌های قرآنی پیدا ‌كنیم. چهار برادر بودیم كه وقتی در خانه می‌نشستیم یك هیئت می‌شدیم. اگر فامیل هم بود كه چه بهتر. اگر نبود با همین چهار نفر ادامه می‌دادیم. حمیدرضا قبل از انقلاب در محله فعالیت‌های قرآنی زیادی داشت. او در مسجد انصار و در جلسات قرآن آقایان فلاحتی و زریبافان فعالیت‌های قرآنی‌اش را ادامه داد و پس از مدتی به عنوان مدرس مسئولیت انتقال آموزه‌های دینی كه آموخته بود را بر عهده گرفت. حمیدرضا به جلسات دیگر می‌رفت و در جلسات آقای مولایی در سحرهای ماه رمضان در مسجد شیخ فضل‌الله نوری شركت می‌كرد. الان صدایش ضبط شده كه در حمام به دلیل اكو شدن صدا قرآن می‌خواند. گاهی هم ترجمه قرآن را به صورت دكلمه می‌خواند. هنگامی كه پس از شهادت حمیدرضا، مقام معظم رهبری به منزلمان آمدند، یك قرآن هم هدیه دادند. آنجا اولین چیزی كه پدرم گفت این بود كه حاج‌آقا! ما چهار پسر داشتیم كه یكی از آنها شهید شده! آقا هم بلافاصله فرمودند كه شهید را از قلم نینداز، بگو چهار پسر دارم. اصلاً فكرش را نكنید كه اینها كشته شده‌اند. شهیدان زنده هستند و نزد خدا روزی دارند.

اشاره‌ای به برگزاری جلسات قرآن در قبل از انقلاب كردید. آن روزها برگزاری جلسات قرآنی در مساجد و محل چگونه بود؟

اواخر حكومت پهلوی به علت فشارهای دستگاه نظامی وقت اجازه نمی‌دادند كلاس‌های قرآن تشكیل شود و بچه‌ها دور هم جمع شوند. چون محله‌مان نزدیك كلانتری بود ساواك فشار بیشتری می‌آورد. به راحتی نمی‌شد جلسات قرآنی را تشكیل داد. به خاطر اینكه مأموران ساواك مزاحم‌مان نشوند به مسجدی در خیابان‌های فرعی نیرو هوایی رفتیم كه نسبت به كلانتری خیلی دورتر بود. نمی‌دانم چطور متوجه برگزاری كلاس شدند. به مسجد آمدند و جناب سرهنگی می‌خواست با پوتین وارد مسجد شود. به او گفتیم نمی‌تواند با پوتین داخل مسجد شود. خودش پشت در ایستاد و سربازها را برای گشتن ما به داخل فرستاد. ما هم جز قرآن هیچ چیز دیگری نداشتیم. ولی شاه مانع همین قرآن خواندنمان هم می‌شد. از مسجد كه بیرون آمدیم دیدیم دو ماشین انتظامی بیرون مسجد هستند. ما تعجب كرده بودیم كه مگر ما چند نفریم و چكار كرده‌ایم كه برایمان دو ماشین فرستاده‌اند. از جمع‌مان آقای رفیق‌پور كه محاسن داشت و چهره‌اش بزرگ‌تر از بقیه نشان می‌داد را گرفتند و گفتند كه چرا دور هم جمع شده‌اید و قرآن می‌خوانید. آن زمان اگر نهج‌البلاغه داشتی از تو می‌گرفتند دیگر چه برسد به كتاب‌های شهید مطهری و بهشتی كه كتاب‌های ممنوعه بودند.

بیشتر تخصص و مهارت و علاقه‌مندی برادرتان در مباحث قرآنی بیشتر به چه مواردی برمی‌گشت؟

حمیدرضا قرآن را هم در جمع و هم در تنهایی می‌خواند. هر موقع فرصت می‌كرد در حمام خانه پدری‌مان قرآن می‌خواند و صدایش را ضبط می‌كرد. ترجمه قرآن را به صورت دكلمه خیلی وزین می‌خواند. شعرهای مذهبی و انقلابی را هم اگر تنها بود به صورت جمع در می‌آورد و همه فكر می‌كردند گروهی این آهنگ را خوانده است. حمیدرضا صدای خوبی داشت و به زیبایی دكلمه می‌گفت. او در كنار فعالیت‌های قرآنی خیلی روی خودسازی و خودشناسی خودش كار می‌كرد. شب‌ها داخل قبر می‌خوابید تا با حس و حال شب اول قبر آشنا شود. سعی می‌كرد به آن چیزی كه از قرآن می‌آموزد، عمل كند. در وصیتنامه‌اش آیه «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ» (پس هر‌كس به مقدار ذره‏اى كار نیك كرده باشد همان را ببیند و هركس هم وزن ذره‏اى كار بد كرده باشد آن را ببیند) را آورده و توصیه‌اش عمل به این آیه بوده است. بسیار با قرآن مأنوس بود و تأكید می‌كرد حواستان باشد كوچك‌ترین عملی چه خیر چه شر كه در این دنیا انجام دهید نتیجه‌اش را خواهید دید. خیلی با مهربانی و دوستانه امر به معروف می‌كرد. اگر می‌دید جوانی سیگار می‌كشد از در دوستی وارد می‌شد و شخص را جذب خودش می‌كرد. همراه با حمیدرضا به مناسبت 22‌بهمن نفت توزیع می‌كردیم یا ما میوه می‌خریدیم و بدون اینكه هیچ سودی روی آن بكشیم بین مردم توزیع می‌كردیم. نمی‌گذاشتیم مردم در صف نفت بایستند و نفت را به صورت سهمیه‌بندی به خانه‌ها می‌دادیم.

شما و برادرتان هر دو از رزمندگان دوران دفاع مقدس بودید. حمیدرضا در كدام عملیات و چگونه به شهادت رسید؟

حمیدرضا با شروع جنگ به صورت بسیجی عازم جبهه شد ولی الان به عنوان پاسدار شناخته می‌شود. قبل از شهادت پرونده پاسداری‌اش را كامل می‌كند و وقتی جواب تأیید پاسداری‌اش می‌آید كه ایشان دیگر شهید شده بود. سال 62 والفجر4 در پنجوین عراق پایش روی مین می‌رود و شهید می‌شود. حمیدرضا از جمله نیروهای تخریبچی به شمار می‌رفت و به همین منظور لباس نیروهای بعثی را به تن می‌كرد كه حین عملیات شناسایی نشود. حین باز كردن معبر، روی مین می‌رود و دوستانش كه در فاصله دوری از وی قرار داشتند و متوجه این موضوع می‌شوند، صدای تیر خلاصی را كه نیروهای بعثی به وی شلیك كردند را شنیده بودند، ولی نتوانستند وی را به عقب بازگردانند. آن زمان امكان انتقال پیكرش به عقب برای همرزمانش وجود نداشت و او را همان‌جا می‌گذارند. پیكرش پس از 10 سال در سال 72 به كشور بازگشت.

محمدسجاد مزینی برادرزاده شهید

شما به عنوان برادرزاده شهید چه خاطرات و تصاویری از ایشان در ذهنتان دارید كه قابل بازگو كردن باشد؟

وقتی بچه‌ بودم به من می‌گفت سجاد كی بزرگ می‌شوی می‌خواهم تو را به بسیج ببرم. این حرفش برای همیشه در ذهنم ماند. حالا عمویم شهید شده ولی این كلام ماندگارش باعث انس من با بسیج شد. این حرف‌ها از وصیت‌های كلامی و شفاهی ایشان است كه سعی می‌كنم به آن عمل كنم. برایم در مسجد انصار حساب قرض‌الحسنه باز كرده بود و به پول آن زمان 500 تومان به حساب واریز كرده بود. ایشان در 23 سالگی شهید شد و پول زیادی نداشت. ولی دید وسیع و آینده‌نگری داشت. خیلی به تربیت بچه‌ها اهمیت می‌داد. ایشان جاذبه شخصیتی بسیار بالایی داشت. در مدرسه راهنمایی شهید باهنر منطقه 13 قرآن تدریس می‌كرد و هنوز عكسش در مدرسه وجود دارد. جزو چند شهید معلم منطقه‌13 است. بسیار اهل جذب و خند‌ه‌رو بود.

قدرت جذب بالای عمویتان از چه مسائلی نشئت می‌گرفت؟

عمویم آموزه‌های قرآنی را كه می‌آموخت در زندگی‌اش به كار می‌برد و تلاش زیادی در انجام كارهای نیك داشت. در زمان خودش كاملاً به روز بود و بسیار به ظاهرش اهمیت می‌داد. آن زمان خیلی مرسوم نبود از عینك‌های آفتابی استفاده شود ولی شهید به چشمانش عینك می‌زد و از لحاظ ظاهری بسیار آراسته بود. ذاتاً شخصیت كاریزما و جذابی داشت. این جذبه شخصیتی در كنار روحیه قرآنی نور علی نور می‌شد. عمو و پدرم یك مسجد می‌رفتند و زمانی كه ایشان شهید می‌شود همه مساجد محل مراسم برگزار می‌كنند. آنقدر به مساجد و پایگاه‌های مختلف سر می‌زد و دوستان زیادی در هر محل داشت كه همه او را از خودشان می‌دانستند. روابط عمومی خیلی بالایی داشت. واقعاً جاذبه حداكثری و دافعه حداقلی را در وجودشان می‌دیدیم. به امر به معروف خیلی اهمیت می‌داد. در دوران سربازی آن زمان عمویم برای سربازی به ارتش می‌رود و آنجا با بعضی ارتشی‌ها درگیر می‌شود. الان عكسش هست كه در دوران سربازی قامت نماز بسته و یك گروهان پشت سرش نماز می‌خوانند. از همان دوران بچه‌های پادگان قبولش داشتند.

در كنار این خوی خوش و شخصیت كاریزما خط قرمزش در زندگی چه چیزهایی بود؟

به موضوعات فرهنگی خانواده خیلی اهمیت می‌داد و در قبال آنها احساس مسئولیت می‌كرد. اگر كسی از لحاظ ایمانی و تعهد به انقلاب ضعیف بود ایشان خودش را مقصر می‌دانست. می‌گفت ما كم كاری می‌كنیم كه به این صورت است. با مؤمنان به جهت پاكی دلشان بسیار خوب بود ولی با كسی كه یقین پیدا می‌كرد منافق است و عامدانه و عاملانه با اسلام دشمنی می‌كند آنقدر مخالف بود كه حتی در وصیتنامه‌اش ذكر كرده حاضر نیستم در تشییع جنازه‌ام شركت كنند.

آیا بعد از شهادتشان به خوابتان می‌آید؟

شش ماه پیش خواب دیدم منزل ما آمده است و گریه می‌كند. می‌گفت دوستانم را دارم می‌بینم. شاید یك ماه بیشتر نشد كه همه دوستانش زنگ زدند كه می‌خواهیم به منزلتان بیاییم. وقتی دوستانش تماس گرفتند من متوجه خوابی كه دیده بودم شدم كه چقدر دوستانش را دوست دارد و هنوز با آنها ارتباط دارد. به قول شهید آوینی انگار آنها هستند و ما رفته‌ایم. آن شب هم انگار همه دوستانش را خودش دعوت كرده بود و همه دوستانش آمده بودند.

منبع » پایداری 





نوع مطلب : دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:36 ب.ظ
I'm impressed, I must say. Rarely do I come across a blog that's both educative and
engaging, and without a doubt, you've hit the nail on the head.
The problem is something too few folks are speaking intelligently about.
I am very happy that I found this during my search
for something regarding this.
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:39 ب.ظ
This article is really a nice one it helps new the web viewers, who are wishing for blogging.
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:56 ق.ظ
I don't know whether it's just me or if perhaps everybody else experiencing problems with your site.
It appears as if some of the text on your content are running off the
screen. Can someone else please provide feedback and let me know if this is happening to them as well?

This may be a problem with my browser because I've had this happen previously.
Kudos
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 03:32 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 03:15 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 03:00 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 02:51 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 02:34 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 02:17 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 01:48 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 01:31 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
یکشنبه 3 اسفند 1393 09:10 ق.ظ
اگه به من سر بزنی خیلی عالی میشه، باور کن.پس منتظرتم
یکشنبه 3 اسفند 1393 08:43 ق.ظ
انتظار زیادی ازتون ندارم فقط دلم میخواد بهم سر بزنید و نطرتون را بگین ...منتظرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :